آخراي بهمن با چند تا از بچهها رفتيم دبيرستان قديم. همه داشتيم غرغر ميكرديم كه همه همكلاسيهاي ما رفتن خارج و كسي نمونده. شب تو خونه يكي از همونا آمار گرفتيم ديديم حدود 75 درصد موندن ايران!!! كلي ناراحت شديم كه چرا اين همه موندن ايران! دوستان... وقتي ما ازتون خبر نداريم پاشين برين خارج ديگه... اين همه كانادا ريخته...
Saturday, February 21, 2004
Wednesday, February 18, 2004
Tuesday, February 03, 2004
چند وقته عجيب گير داده بودم كه حتما بايد تو اين وبلاگ يه جمله خيلي فلسفي بنويسم كه همه برن تو كف كه بابا دمش گرم!!! باريكلا با زن داري هنوز فلسفه مي بافه. دو هفته زور زدم كه يه چيزي گير بيارم راستش از شما چه پنهون نشد!!!
اما خوب ... خود همين جمله زير هم فلسفه است:
"زن داري نكردي كه فلسفه يادت بره"
پي نوشت: همسرم... عزيزم... تو خودت بزرگترين نكته فلسفي جهاني
پي نوشت 2: زن ذليل اون... لااله الاالله
اما خوب ... خود همين جمله زير هم فلسفه است:
"زن داري نكردي كه فلسفه يادت بره"
پي نوشت: همسرم... عزيزم... تو خودت بزرگترين نكته فلسفي جهاني
پي نوشت 2: زن ذليل اون... لااله الاالله
Sunday, January 25, 2004
Wednesday, January 14, 2004
تو اين وانفساي وجدان كاري كه تو كشور هست، يكي وجدان كاري و غيرت نشون داد و بعدش همه بهش گير دادن و لعن و نفرينش كردن. زلزله خودمون رو ميگم. 3/6 ريشتر بود ولي غيرت نشون داد جاي يه زلزله 10 ريشتري كار كرد. اما همتاهاي آمريكايي و ژاپنيش به اسم 8 ريشتر بودن اما بدبختا به اندازه 3 ريشتر هم به درد نخوردند. اين دولت مرداي ما راست ميگن كه اين كشورها از اخلاق دور شدن و فقط تبليغات نگهشون داشته. ما هم همش چشم به دست اين خارجيها دوختيم در صورتيكه چنين پديده هاي غيرتمند و بي ادعايي داريم...
Monday, January 12, 2004
تو سن راهنمايي و دبيرستان كه بوديم صبح با دوستمون ميرفتيم مدرسه، كنار هم مينشستيم، زنگ تفريح با هم بوديم، با هم برميگشتيم خونه، بعد از ظهر زنگ ميزديم بههم اما دلمون خنك نميشد و هميشه يكي ميرفت خونه اون يكي و بعد هم ميزديم بيرون به گردش و شب هم تلفن و فردا دوباره...
دوره ليسانس باز تو دانشگاه با هم بوديم، بگو بخند با هم بود و بعد هم كلاسها دودره ميشد و سينما، شب هم بههم زنگ ميزديم و قرار بيرون ميذاشتيم و گاهي وقتها هم خونه همديگه ميرفتيم و دوباره برنامه فردا كه كدوم كلاس دودره بشه...
فوقليسانس همه ديگه كارمون درستتر شده بود و نبايد به هر بهانهاي به هم زنگ ميزديم. وقتي تمرين حل ميكرديم و يا دنبال مرجع بوديم به هم تلفن ميكرديم و يه روز در هفته قرار ميذاشتيم واسه رد و بدل جزوه...
دوره سربازي كه همه منتظر بوديم جيم بزنيم از پادگان بريم سر كارمون. هفتهاي يه بار با دوستا دور هم جمع ميشديم اينور و اونور ميرفتيم. واسه اين برنامهها به هم تلفن ميزديم و حال و احوال ميكرديم...
وقتي رفتيم سر كار قرارهامون با ايميل بود و دو هفته يه بار به هم زنگ ميزديم به حال و احوال و آخرش هم حرف دلمون كه يه سئوال كاري داشتيم. ميدوني، آخه چت بود كه با هم درتماس باشيم...
وقتي ازدواج كرديم بعضي وقتها ايميل ميزديم و اگه دوستامون آنلاين بودن و خيلي وقت بود نديده بوديم همديگه رو يه چتي هم بود...
دوستامون كه رفتن خارج اكثرا آفلاين ياهو بود و بعضي وقتها هم قرار چت. اگه حالي بود، يه ريپلاي ايميل...
يكسال كه گذشت بعضي وقتها آفلاين بود... ميدوني، وقتي طرف وبلاگ مينويسه ديگه حال چت نيست...
الان هم فقط خوندن وبلاگ و گاهي كامنت تو وبلاگ... چون خوندن راحتتره تا نوشتن...
اگه يه ماه وبلاگ ننويسي، كامنت كه بپرسن كجايي عادت داشتيم به داستان خوندن...
تا يه سال بعد همگي به مونيتور سياه خيره ميشيم...
ناراحت نباش... كانكشن هم لازم نيست...
ميدونيم كه با هم دوستيم...
دوره ليسانس باز تو دانشگاه با هم بوديم، بگو بخند با هم بود و بعد هم كلاسها دودره ميشد و سينما، شب هم بههم زنگ ميزديم و قرار بيرون ميذاشتيم و گاهي وقتها هم خونه همديگه ميرفتيم و دوباره برنامه فردا كه كدوم كلاس دودره بشه...
فوقليسانس همه ديگه كارمون درستتر شده بود و نبايد به هر بهانهاي به هم زنگ ميزديم. وقتي تمرين حل ميكرديم و يا دنبال مرجع بوديم به هم تلفن ميكرديم و يه روز در هفته قرار ميذاشتيم واسه رد و بدل جزوه...
دوره سربازي كه همه منتظر بوديم جيم بزنيم از پادگان بريم سر كارمون. هفتهاي يه بار با دوستا دور هم جمع ميشديم اينور و اونور ميرفتيم. واسه اين برنامهها به هم تلفن ميزديم و حال و احوال ميكرديم...
وقتي رفتيم سر كار قرارهامون با ايميل بود و دو هفته يه بار به هم زنگ ميزديم به حال و احوال و آخرش هم حرف دلمون كه يه سئوال كاري داشتيم. ميدوني، آخه چت بود كه با هم درتماس باشيم...
وقتي ازدواج كرديم بعضي وقتها ايميل ميزديم و اگه دوستامون آنلاين بودن و خيلي وقت بود نديده بوديم همديگه رو يه چتي هم بود...
دوستامون كه رفتن خارج اكثرا آفلاين ياهو بود و بعضي وقتها هم قرار چت. اگه حالي بود، يه ريپلاي ايميل...
يكسال كه گذشت بعضي وقتها آفلاين بود... ميدوني، وقتي طرف وبلاگ مينويسه ديگه حال چت نيست...
الان هم فقط خوندن وبلاگ و گاهي كامنت تو وبلاگ... چون خوندن راحتتره تا نوشتن...
اگه يه ماه وبلاگ ننويسي، كامنت كه بپرسن كجايي عادت داشتيم به داستان خوندن...
تا يه سال بعد همگي به مونيتور سياه خيره ميشيم...
ناراحت نباش... كانكشن هم لازم نيست...
ميدونيم كه با هم دوستيم...
Friday, December 05, 2003
يكي از خصوصيات بسيار اساسي و محشر ابناي بشر، همكاري علمي و انتقال تجربه است كه اصل استانداردسازي باعث ميشه اين انتقالات علمي قابل فهم يكسان براي همه محققان بشه. يكي از بهترين مثالهاي اين استانداردسازي و همكاري علمي گروهي، موقعيتيابي در روي كره زمينه. اولين شمالي كه همه قبولش كردن رو آقايان منجم با استفاده از ستاره قطبي انتخاب كردند كه بقيه محققان با استفاده از قطبنما و شمال مغتاطيسي كه چند درجه با ستاره قطبي فاصله داره مسيريابي كردن. وقتي ماجراجويان قطب شمال محور زمين رو ديدن كه به شكل يه ميله از زمين درآمده بود و زمين مجبور بود دور اون بچرخه، شمال واقعي رو محل اين ميله گذاشتن و چون خورشيد در مستعمرات انگليس غروب نميكرد، يه كليساي خودشو گذاشت مبدا و طول و عرض جغرافيايي بر حسب درجه به كار گرفته شد كه مسلما شمالش با دو شمال قبلي متفاوت بود. اين وسط هم رياضيدانان بيكار نبودند. نشستند سينوس و كسينوس رو تعريف كردند كه براي هر چه استانداردتر كردن قضيه محل صفر زاويههاشونو 90 درجه نسبت به شمال چرخوندند و جهت گردش زاويه رو هم عكس گردش عقربه ساعت گرفتند (البته حق داشتند كه جهت گردش عقربهها رو ندونن چون هنوز ساعت عقربهاي كشف نشده بود). نقشهبرداران نوين هم براي هم زدن اين ملغمه، استانداردي ساختند كه طي اون دوربينهاشونو با شمال مغناطيسي ساختند، جهت گردش زاويه رو عكس جهت مثلثاتي گرفتند و شمال نقشههاشونو برحسب محور زمين تعيين كردند.
حالا من موندم با GPS كه رو صفحهاش X و Y رو برحسب متر نشون ميده اما خروجي اطلاعاتش به كامپيوتر بر حسب زاويه طول و عرض جغرافياييه، يه قطبنما كه با شمال مغناطيسي كار ميكنه و جهت گردش زاويههاش در جهت عقربههاي ساعته اما تبديلش با سينوس و كسينوسيه كه صفرش 90 درجه چرخيده و جهت گردشش عكس قطبنماست و مجبورم نقشهام رو با شمال محور زمين تحويل بدم...
راستي... خروجيهاي دستگاهي كه باهاش كار ميكنم بر حسب مختصات محلي خودشه و مكان و زاويه نصبش با خود قايق تكون ميخوره و ميچرخه... اين شد كه ترجيح دادم راجع به يكي از بهترين مثالهاي استانداردسازي بشر انشا بنويسم...
حالا من موندم با GPS كه رو صفحهاش X و Y رو برحسب متر نشون ميده اما خروجي اطلاعاتش به كامپيوتر بر حسب زاويه طول و عرض جغرافياييه، يه قطبنما كه با شمال مغناطيسي كار ميكنه و جهت گردش زاويههاش در جهت عقربههاي ساعته اما تبديلش با سينوس و كسينوسيه كه صفرش 90 درجه چرخيده و جهت گردشش عكس قطبنماست و مجبورم نقشهام رو با شمال محور زمين تحويل بدم...
راستي... خروجيهاي دستگاهي كه باهاش كار ميكنم بر حسب مختصات محلي خودشه و مكان و زاويه نصبش با خود قايق تكون ميخوره و ميچرخه... اين شد كه ترجيح دادم راجع به يكي از بهترين مثالهاي استانداردسازي بشر انشا بنويسم...