Thursday, August 23, 2007

مردي بر چوبه دار و در قفسي آهنين كه رها شده بود تا از گرسنگي بميرد بيدار مي‌شود. او مي‌داند كه به‌جرم گناهي كه انجام داده او را اينجا گذاشته‌اند ولي نمي‌تواند به‌خاطر بياورد كه گناه چه بوده است. در اطراف او دو چوبه ديگر هستند و بر روي يكي از چوبه‌ها تابلويي است كه خوانده مي‌شود ”متجاوز” و تابلوي ديگري خارج دومي است كه خوانده مي‌شود ”قاتل“. اسكلت خاك‌آلوده‌اي در قفس متجاوز است و پيرمردي در حال احتضار در قفس قاتل. مرد نمي‌تواند تابلوي خارج از قفس خود را بخواند بنابراين از پيرمرد مي‌خواهد كه آن‌را براي او بخواند تا بداند چه كرده است. پيرمرد به تابلو نگاه مي‌كند، به‌مرد نگاه مي‌كند، سپس بانفرت به صورتش تف مي‌كند. چند راهبه مي‌رسند. بر متجاوز مرده دعا مي‌خوانند. به قاتل پير غذا و آب مي‌دهند. جرم مرد را مي‌خوانند. گويي جان از بدنشان به‌در مي‌رود و با گريه مي‌روند. راهزني از راه مي‌رسد. بي‌هيچ علاقه‌اي به متجاوز مي‌نگرد. قاتل پير را مي‌بيند، قفل قفسش را مي‌شكند و او را آزاد مي‌كند. به‌سوي قفس مرد مي‌آيد، جرمش را مي‌خواند. راهزن اندكي لبخند مي‌زند. مرد اندكي لبخند مي‌زند. راهزن تفنگش را بالا مي‌آورد و به قلب مرد شليك مي‌كند. مرد در حال احتضار فرياد برمي‌آورد ”لااقل بگو چه كرده‌ام!”. راهزن سوار بر اسب مي‌رود بدون آنكه به‌او بگويد چه كرده است. آخرين كلماتي كه مرد براي هميشه برزبان مي‌آورد اين است ”به جهنم خواهم رفت؟” و آخرين صدايي كه براي هميشه مي‌شنود راهزن است كه آرام مي‌خندد...

The Pillowman

8 comments:

Artmis said...

shokre khoda hich karet be adamizad narafteh. dorosteh ke adam vaseh tavalodesh mitooneh har kari delesh khast bokoneh vali akheh in ham posteh gozashti?!
in hameh roozeh khoda emrooz bayad ino mizashti injaa?

محسن said...

در سرزمین مومنان جرم مرد کفر بود

محسن said...

آیا از نوشته آرتمیس میتوان نتیجه گرفت که زادروز ولادتت همین نزدیکیها بوده است؟ اگر بود تولدت سی و چندسالگیت مبارک (یکی از شیطنتها جدیدم تبریکات فراوان و شداد و غلاظ بابت تولدت افراد سی سال به بالاست)

مازیار said...

به این میگن تو خماری موندن!

ub said...

khob hala jormesh chi boodeh?

afshin said...

جمله خبری و نه ترحمی این که...بنده خدا

سوال فنی این که...آدم وقتی تو جهنمه، چه اهمیت داره که به جهنم خواهد رفت یا نه؟

Samane said...

سلام! مثل اینکه خیلی وقته از اینجا غافل شده م! بعدآ میام همه رو میخونم انشاا... این پست هم خیلی جالب بود.

Samane said...

شناختین؟ توی وبلاگ جور دیگر باید دید جناب یوبی یه زمانی بحث میکردیم...