Sunday, June 24, 2007

چنان‌كه مسلم است، پدر با دختر بسيار بدرفتاري مي‌كرد و يك‌روز دختر چند سيب برداشت و تعدادي مرد كوچك بر روي آن‌ها حكاكي كرد، با همه انگشتان كوچك، چشمان كوچك، انگشتان پاي كوچك و دختر آن‌ها را به پدرش مي‌دهد و به او مي‌گويد كه اين‌ها نبايد خورده شوند، بلكه بايد به‌عنوان يك يادگار از دوران بچگي تنها دخترش نگهداري شوند و طبيعتا پدر خوك‌صفت تمامي مردهاي ساخته شده از سيب را، تنها براي كينه‌ورزي با دختر، مي‌بلعد و آنها در داخل خود تيغ داشتند و او با درد و رنج بسيار مي‌ميرد...
"‏The Pillowman"

Friday, June 15, 2007

وقتي سگ‌هاي جنگ آزاد شوند، هيچ‌كس در امان نيست:
نيروهاي جنبش حماس راديو صداي فلسطين را در غزه منفجر و پخش برنامه‌هاي آن را متوقف كردند. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، نيروهاي وابسته به جنبش حماس پس از كنترل كامل شهر غزه و دستگاه‌هاي امنيتي و دولتي اين شهر، ساختمان ايستگاه راديويي "صداي فلسطين" وابسته به جنبش فتح را در اين شهر منفجر كردند كه به توقف پخش برنامه‌هاي اين شبكه راديويي انجاميد. تلويزيون رسمي فلسطين اعلام كرد آتش تمام ساختمان راديو صداي فلسطين را در بر گرفته و پخش برنامه‌هاي آن متوقف شده است. از زمان آغاز درگيري‌ها ميان فتح و حماس در غزه كه از يك هفته پيش آغاز شده اين اولين باري است كه نيروهاي جنبش حماس به يك رسانه نزديك به جنبش فتح حمله مي‌كنند. همچنين برنامه‌هاي راديو "صداي جوان" و "صداي آزادي" وابسته به جنبش فتح امروز قطع شد. گزارش‌ها حاكي است دولت تحت رهبري جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) كنترل كامل نوار غزه را در دست گرفته است. درگيري‌هاي اخير ميان فتح و حماس به كشته‌شدن 113 نفر طي يك هفته انجاميد.. (بازتاب)
چقدر حماقت لازمه؟ واحد اندازه‌گيري حماقت چيه؟ كم‌كم دارم شك مي‌كنم كه كي‌با‌كي دشمنه...


يه خبر بامزه به نقل از بازتاب:

اقدام تعجب‌برانگيز مسئولان آبفاي قم (آب و فاضلاب قم) در انتشار آگهي‌هايي براي صرفه‌جويي در مصرف آب در پشت قبوض آب شهروندان، موجي از نارضايتي و ناراحتي را در ميان طلاب، روحانيون و متدينين قم پديد آورده است.به گزارش خبرنگار «بازتاب»، مسئولان آبفاي قم در پشت طرح جديد قبوض آب، براي توضيح مزيت‌هاي دفن فاضلاب (تصفيه) عكسي را چاپ كرده‌اند كه جاي بسي تأمل دارد!



تعبير برخي مردم از ديدن اين عكس آن است كه خروجي اماكني نظير مساجد و بالاخص فيضيه (در شكل اين گلدسته صرفا گلدسته مشهور حرم در پشت مدرسه فيضيه است) به جاي علم و فضيلت، فاضلاب است كه حضرات دولتي آن را تصفيه كرده و بهينه شده به مردم تحويل مي‌دهند.مسئولان آبفا نه تنها تاكنون اقدام به جمع‌آوري اين قبوض ننموده‌اند، بلکه اعلام کرده‌اند طرح قبوض را تا پايان يافتن آنها تعويض نخواهند كرد.گفتني است، قبض‌هاي آب قم به دليل طراحي و چاپ همين طرح، با حدود يك ماه تأخير به دست مردم رسيده است.

Tuesday, June 05, 2007

Monday, May 28, 2007

چند روز پيش يك دوره آموزشي مديريت پروژه از طرف شركت گذاشته بودن كه بعضي از مشخصاتش براي من جالب بود:
١- پانزده نفر از بچه‌هاي شركت براي اين دوره معرفي شده بودن و محل برگزاري دوره تو يه هتل خارج از محل شركت بود تا مطمئن باشن كه گرفتاري‌هاي شركت مزاحم دوره نمي‌شه.
٢- همراهان گروه استاد، دو نفر مهندس ارشد و يك نفر مدير بخش حضور داشتن. دو نفر مهندس ارشد براي كمك به استاد، تعريف از تجربيات شخصي در موارد مختلف و موارد عملي بود كه ممكن بود استاد فراموش كرده باشه. زيرزيركي هم همه بچه‌ها رو زير نظر داشتن و از همه يادداشت برمي‌داشتن كه وقتي به شو‌خي ازشون پرسيديم چي كار مي‌كنن توضيح دادن كه مديرهاي بعدي گروه، بخش، دفاتر و مناطق رو انتخاب مي‌كنن! وظيفه مديربخش نظارت بر كيفيت آموزش و بازي كردن نقش كارفرما در كارهاي گروهي بود. شركتي كه من براش كار مي‌كنم در حدود ٦٠٠٠ نفر كارمند در تمام قاره‌ها داره و مديربخش در اون به معناي مدير يك شركت متوسط مهندسي هستش.
٣- همون اول تمامي گروه‌هاي كاري مشخص شدن، روش تدريس به راي گذاشته شد و قوانين حين آموزش (موبايل، بيرون رفتن واسه دستشويي (!) و امتيازبندي رقابت‌ها) با راي‌گيري تصويب شدن.
٤- كلاس‌ها دقيقا هشت و نيم صبح شروع مي‌شد و دقيقا پنج بعدازظهر تعطيل مي‌شد. وقتي به خاطر يه كار بي‌ربط از استاد خواهش كردم كه ساعت چهارونيم كلاس رو ترك كنم، گفت اشكالي نداره ولي فردا بايد هر دو ساعت ٨ صبح و نيم ساعت جلوتر بياييم تا مطالبي رو كه از دست مي‌دم برام تكرار كنه! اين شد كه شرمنده اخلاق ورزشيش شدم و تا ساعت پنج نشستم سر كلاس.
٥- قسمت عمده كلاس به‌صورت سئوال و جواب و اينتراكشن بين بچه‌ها و مهندس‌هاي ارشد بود. در تمام مدت كلاس، يك نفر از ٥ مهندس ‌هاي ارشد و خود بچه‌ها به‌هم نگفتن ”اشتباه مي‌كني” يا ”جوابت اشتباهه”. بين كلاس‌ها از مديربخش درمورد اين رفتار (كه به‌نظر ما ايراني‌ها كاملا عجيبه!) پرسيدم و گفت كه واضحه كه بعضي‌ها ”جواب يك سئوال ديگه رو به‌جاي سئوال مطرح شده بدن” و خوب به‌هر حال چون جواب يه سئوال ديگه است دليل نداره كه اشتباه باشه! در تكميل حرف‌هاش هم گفت اين يك رويه در سيستم آموزشي هستش كه هيچ كس با جواب منفي و يا عكس‌العمل شديد مواجه نشه (اينا سوسولن و به عبارت اشتباه مي‌كني مي‌گن عكس‌العمل شديد!) تا هم حس اعتماد به نفس از بين نره و هم ”بتونن از نظرات اون شخص هميشه استفاده كنن”. درطي روز بارها مي‌بينين كه مهندس‌ها به رئيس‌شون و حتي كارفرما مي‌گن كه ما تو اين كار اشتباه كرديم و لازمه طرح رو عوض كنيم. همه هم با خنده قضيه رو حل و فصل مي‌كنن كه كسي مجبور نباشه به‌خاطر ترس از عكس‌العمل شديد مخفي‌كاري كنه و يا دروغ بگه كه دردسرهاي بعديش بيشتر بشه.
٦- اينجا اشتباهات وقتي به مرحله اجرا و قرارداد مي‌رسه كاملا حياتي مي‌شه و ممكنه يه خطاي كوچيك مهندسي منجر به پرداخت مبالغ نجومي از طرف شركت بشه كه به‌همين دليل تمامي شركت‌ها خودشون رو درمقابل اشتباه در طراحي و برآورد بيمه‌هاي سنگين مي‌كنن. اگه اشتباه ناجوري بكني كاملا محترمانه و با خنده ازت خداحافظي مي‌كنن و چون هر بار كه بخواهي جايي استخدام بشي تمام آمارت رو از كارفرماهاي قبليت مي‌گيرن، سخت مي‌توني اشتباهت رو جبران كني (بعضا بايد از جامعه مهندسي خداحافظي كني!). به همين علت همه تمامي مراحل كاري و ارتباطات كاري رو عجيب جدي مي‌گيرن. درحين صحبت و كار همه در حال خنده و خوش و بش هستن ولي هيچ مرحله كاري و كنترل كيفيت چشم‌پوشي نميشه.
حدود يك سال پيش كه واسه دومين بار تو عمرم مي‌خواستم از ايران خارج بشم، شب تو هواپيما اصلا خوابم نمي‌برد. يه فيلم ديده بودم و ساعت طرفاي ٣ صبح به وقت ايران بود. همه دور و برم خواب بودن و هواپيما هم تاريك بود و فقط از اين ستاره‌هاي الكي سقف كابين روشن بود.
واسه اولين بار اين آهنگ رو شنيدم و تو اون موقعيت بدجوري حالم رو به هم ريخت. امروز كه داشتم دوباره گوش مي‌دادم بهش، متن شعرش رو هم پيدا كردم.


James Blunt - High

Beautiful dawn - lights up the shore for me.
There is nothing else in the world,
I'd rather wake up and see (with you).
Beautiful dawn - I'm just chasing time again.
Thought I would die a lonely man, in endless night.

But now I'm high; running wild among all the stars above.
Sometimes it's hard to believe you remember me.

Beautiful dawn - melt with the stars again.
Do you remember the day when my journey began?
Will you remember the end (of time)?
Beautiful dawn - You're just blowing my mind again.
Thought I was born to endless night, until you shine.

High; running wild among all the stars above.
Sometimes it's hard to believe you remember me.

Will you be my shoulder when I'm grey and older?
Promise me tomorrow starts with you,

Getting high; running wild among all the stars above.
Sometimes it's hard to believe you remember me

Sunday, May 27, 2007

امروز دوباره نوشته برف سياه رو تو وب‌سايت ابراهيم نبوي خوندم. نبوي اين متن رو سال‌هاي قبل نوشته بود و امسال دوباره اون رو به ما يادآوري كرد و دوباره عين سال‌هاي قبل و با همون شدت همون جاي قبلي من رو سوزوند.

ما در ايران به علت ايزوله بودن و عدم تماس مستقيم با كشورهاي پيشرفته، مهم‌ترين پارامتر در زندگي خودمون و در نتيجه انتخاب مشي سياسي و اجتماعي حكومتمون رو فراموش كرديم: كيفيت زندگي

متاسفانه ما كيفيت زندگيمون رو به شدت پايين آورديم و اونقدر بهش عادت ميكنيم كه حتي پس‌رفت اون رو هم متوجه نميشيم. يك قسمت از متن نبوي خيلي به‌نظرم جالب اومد و اينكه ما اصلا از زندگيمون و حكومتمون چي مي‌خواييم؟ جدا از زندگيمون چي مي‌خواهيم كه بعد از ١٠٠ تا ١٥٠ سال تاريخ امروزيمون هنوز نتونستيم سيستم مناسب حكومتمون رو براي خودمون مشخص كنيم؟